رفتی و من
در آینه ریز ریز
تکه های فردا را کنار هم
جا گذاشتم
تا جاده ی همیشه راه دراز است و
هنوز خسته نیستم
اما تا فردا!!!!!!
هیچ کبوتری جای خودش نیست
تلنگر که می زنی
تا آسمان نمی دانم کجا پرواز و
دوباره سقوط می کنم
ان قدر از دستان دراز این نردبان
بالا نمی روم
تا
سقف کهنه ی قلب های کاغذی
آسمان را
پرواز را
همین جا
پیش پای خاک
آبی کند.