چه قدر تمام نمی شود
حرف مردم
رودخانه دراز کشیده و
داستان
درازتر از پای شب
حوصله اش را
به بند تراس سپرده!
بر بند
سایه های پیراهن های مشکوکی
راه می روند!
خون !
در رگهای درختی
که برگهایش برای تو
دست تکان می دهند
خشکیده...
RSS