تو را
نمی خوابم
تا از چشمم نیفتی
بر نیمکتی سبز می نشیند
و ته سیگارهای سرد
حرف های داغی را پشت سر گذاشته اند
از تو اما
خبری نیست!
تنها پرندگان فضول
کلمات بریده بریده ی تو را
از روی درخت چیده اند
روزها گذشته است
حرف های تو بر لبان پرندگان
و نیمکتی سبز
کنار تنهایی من زانو زده!
و
این سال نفرین شده تمام نمی شود
لا اقل تو بیا که زمستان.......
من ندا اخلاقی هستم و از امروز به جمع دوستان شاعرم در دنیای مجازی پیوسته ام.حرفهایم را کوتاه می کنم و با شعری شما را با دنیایم آشنا ومنتظر نظرات شما می مانم.
حرف برای گفتن زیاد دارم
از شروع نمی دانم کجا
تا از کجا شروع کنم
که بگویم
خیس آب شده
صورت من
چشمهای آسمان
ثانیه های سخت و
صدایم گم شده باز
روزها سکوتم را لاک می گیرند
و من
که حرف برای گفتن زیاد دارم
از کجا شروع کنم؟!